نه فراموشی از تو کم می شود ، نه خاموشی


نه شب سراغ خانه ی ماه را می گیرد


نه من...


من پیش بینی میکردم


صبح که بیاید


پایان درد نیست


اغاز اندوهی است


از هزاران روز مانده


که این منظره ی کهنه به جان می خرد


تا عبورت را آرام کند


باز هم روی شن های جاده


جای پاهای تو است که


به آسمان زل زده...

/ 0 نظر / 59 بازدید